وبلاگ یک آرش
نظرات (4) Balatarin
روزگار من!

فکر کنم دیگه همتون فهمیدین که تقریبا برای یک مدت طولانی از شرم خلاص شدین! خوشبختانه تا این لحظه بعد از اتمام آموزشی و تقسیمات بعد از اون، جائی دارم ادامه خدمتم رو می دم که از هر نظر (به جز یک نظر!) تماما ایده آل هست. اون تک مورد هم مرخصیش هست که کمی مدت بینابین اون طولانی هست.
از ساعات بیکاری اونجا دارم تمام استفاده رو می برم. ترجمه کتابم رو شروع کردم و تا الان خیلی خوب پیش رفته و امیدوارم تا حدود 10 ماه دیگه کل اون 500-400 صفحه رو تموم کنم.
فعلا هم ملالی نیست جز دوری از شما دوستان خوب و آشناهای عزیزم، از همه اون چند نفری که توپست قبلی برام کامنت گذاشتن و منو فراموش نکردن هم شدیدا تشکر می کنم. این خدمت که تموم شد قول می دم هر طور که شده جبران کنم، مرسی!


نظرات (14) Balatarin
سرباز شدیم...!

نویسنده این وبلاگ سرباز شد...!
پس تا اطلاع ثانوی اینجا به روز نمیشه...
می تونین تو این مدت حسابی پشت سرم حرف بزنین...!
به هر حال، 20 سالگی یه سری دردسر هم داره که این بدترینشه...
ایشاا... با کارت پایان خدمت دوباره خدمتتون می رسم...!


نظرات (3) Balatarin
من برگشتم!

اینجانب به اطلاع می رسونم که متاسفانه و یا خوشبختانه نویسنده این وبلاگ کماکان زنده هست و اغلب زندگانی خودش رو اینجا سپری می کنه. نفس می کشه، وبلاگ می نویسه، بیرون می ره و خیلی کارای دیگه...! دلایل دیر به دیر به روز شدن اینجا نبود وقت و حوصله کافی (و یک چیز دیگه!) هست و من رو مجبور میکنه تو هر پست از تک و توک خواننده های ایجا عذر خواهی بکنم...!

این چند وقت، فرصت خوبی برای دیدار چند باره از نمایشگاه کتاب هست. طبق معمول هم فرصت رو غنیمت شمرده و روزی 2-3 بار با دوستان می ریم نمایشگاه مبادا که کتابی رو از قلم انداخته باشیم. متاسفانه بخاطر شرایط بد مادی هم مجبوریم تنها از کنار کتاب های دلبند، رد بشیم و آه حسرت بکشیم...! نمایشگاه که تموم شد سعی می کنم چند تا عکس از اون رو در پست بعدی منتشر کنم...


Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!
RSS i Arash In My Design Award